الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

52

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

اى عمر ! پس چه چيز را قصد دارى ؟ و گفت : قصد دارم در حالى كه طول كشيد مدتى از تو كه به من نگاه كنى و چه قدر از خون‌ها نزد قصدم ريخته است . اين بگفت و خندان جان سپرد . دانستم به مقصودش پيوست . شعر « 1 » خَلِّ خِلّى عَنْك ألقاباً بها * جِىْء مَيْناً و انْجُ مِنْ بِدّعَةِ جَىْ اى رفيقِ شفيق من ! لقب‌هايى را مثل « شرف الدين » را كه مرا به آن‌ها مىخوانى و صدا مىزنى ، رها كن ، زيرا آن لقب‌ها در مورد من دروغ است [ من استحقاق آن‌ها را ندارم ] و اين لقب‌ها را كه در آيين محبت و عشق بدعت به شمار مىآيد ترك نما . وادّعُنِى غَبْرَدَعِىٍّ عَبْدَها * نِعْمَ ما أَسْمُو به هذا السُمَىْ مرا با لقب « بنده معشوق » صدا بزن كه اين نسبت بندگى ، نسبتى درست و در آن خدشه و تهمتى وجود ندارد و اين لقب چه لقب خوبى است چون باعث رفعت مقام و افتخار من مىباشد . إن تَكُنْ عَبْداً لها حَقَّاً تَعُدْ * خَيْرَ حُرّ لَمْ يَشُبْ دَعْواه لَىْ اگر از سرِ صدق و راستى ، بنده‌ى آن نگار باشى ، بهترين انسان آزاده‌اى مىگردى كه در اين ادعاى بندگيش ذره‌اى انكار و دروغ راه ندارد . قُوْتُ رُوحِى ذكرُها أنّى تَحُوْ * رُعَنِ التَوْقِ لِذِكْرِى هَىِّ هَىْ غذاى روح و عامل زنده بودنِ من ، ياد محبوب و معشوقم مىباشد ، پس چگونه انسان مىتواند از غذاى روحش صرف نظر كرده و مشتاق يادِ محبوبش نباشد ، پس بشتاب به سوى ياد و ذكر محبوب . خاطبَ الخَطْبِ دَعِ الدَعْوى فَما * بالرُّقى تَرْقى إلى وَصْلِ رُقَىْ

--> ( 1 ) . ابياتى كه انتخاب شده ، ابياتى است كه در آن تذكّر و يا تنبّيه براى سالكين است .